![]() |
![]() |
|
| قفل سكوت را بايد شكست |
|
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد و در اين حسي است كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست دل من كه به اندازه يك عشقست به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد به زوال زيباي گلها در گلدان به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي و به آواز قناري ها كه به اندازه يك پنجره مي خوانند آه ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:27 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با تو هستم ای قلم!
تو ای همراه و ای همزاد من ! سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سر نوشت شعر هایم را نوشتی دست خوش .... اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ |
| پیوندها |
|
صادق هدایت احمد شاملو آوای آزاد بی تو هرگز شبی را به یادم سر کن شورای جوانان سوسیالست ایران زیباترین گناه یک فنجان آرامش داغ برای دلم |
|
RSS
|