![]() |
![]() |
|
| قفل سكوت را بايد شكست |
|
می خواهم از تو برای تو و به خاطر تو بنویسم در حالی که از پنجره اتاق به دوردست ها می نگرم از سیاهی شب تمام وجودم می لرزد شبی که سکوت را برایم معنا می کند شبی که غروب لحظه هایم را نزدیک می کند اما با این حال ستاره های را می بینم که عاشقانه سوسو می زنند پروردگارا به کدامین گناه مجازات شدم من که مهربان بودم و وفا رسم زندگیم بود در دو راهی قرا گرفته ام نه راه پس دارم نه راه پیش ...به یادم میادم می اید که گفتند :دنیا بی وفا است اما من با خودم می گویم که این دنیا خدایی هم دارد وکلی مجازات برای کسی در نظر می گیرد که قلبی را بی صدا می شکند غم بر صدایم رخنه کرده نفسهای خسته ام روی غربت تنهاییم سنگینی می کند نه میتوانم حرف بزنم ونه میتوانم سکوت لحظه ها را در هم بشکنم این زخمی است که از تو در قلبم به یادگار مانده... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 1:27 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با تو هستم ای قلم!
تو ای همراه و ای همزاد من ! سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سر نوشت شعر هایم را نوشتی دست خوش .... اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ |
| پیوندها |
|
صادق هدایت احمد شاملو آوای آزاد بی تو هرگز شبی را به یادم سر کن شورای جوانان سوسیالست ایران زیباترین گناه یک فنجان آرامش داغ برای دلم |
|
RSS
|