![]() |
![]() |
|
| قفل سكوت را بايد شكست |
|
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و خیالاتت را با من تقسیم کردی و باورت کردم اما..... آنچه که به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:7 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با تو هستم ای قلم!
تو ای همراه و ای همزاد من ! سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سر نوشت شعر هایم را نوشتی دست خوش .... اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ |
| پیوندها |
|
صادق هدایت احمد شاملو آوای آزاد بی تو هرگز شبی را به یادم سر کن شورای جوانان سوسیالست ایران زیباترین گناه یک فنجان آرامش داغ برای دلم |
|
RSS
|