![]() |
![]() |
|
| قفل سكوت را بايد شكست |
|
بر زمین سرد و پله های نمناک عدم سر می نهم و گوش را در انتظار صدای چکمه بر سنگفرش جا می گذارم خود را جا می گذارم و تمام چکامه های تنهایی را و روز را به شب گره می زنم در کابوس ها و رگ را به چاقو و تیغ را به خون سرود می شوم بر لب های معصوم امتداد گام زخمه زده می شوم و دوباره تمام می شوم تمام می شوم... *** این را من همچون تبی درست..همچون تبی که خون به رگ ام خشک می کند احساس کرده ام.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:56 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با تو هستم ای قلم!
تو ای همراه و ای همزاد من ! سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سر نوشت شعر هایم را نوشتی دست خوش .... اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ |
| پیوندها |
|
صادق هدایت احمد شاملو آوای آزاد بی تو هرگز شبی را به یادم سر کن شورای جوانان سوسیالست ایران زیباترین گناه یک فنجان آرامش داغ برای دلم |
|
RSS
|