تبليغاتX
روزهای ترانه و اندوه
قفل سكوت را بايد شكست

من جه عاشقانه تو را خواستم چه صادقانه با تو ماندم و چه شاعرانه برايت اشك ريختم و تو پايت را روي قطره هاي اشك من گذاشتي و بيچاره اشك
كه در شيار پاي تو له شد و من باز هم تو را خواستم
ديگر غرور براي من بي معني است.يكدونه اي واسه قلبم بخدا لحظه لحظهي نفسهام واسه تو ميزنهوهرچي ميگذره عزيزتر ميشي واسه من بهترين بهونه ي من

زندگي به من آموخت كه چگونه به تو فكر كنم ولي
فكر كردن نياموخت كه بي تو چگونه زندگي كنم.
در نگاهت مهرباني را خواندم و در صدايت آشنايي را

در حرفايت صداقت را و در دستهايت دوستي را
وقتي كه نيستي آوز پرندها برايم زيبا نيست

پس بيا كه بي تو بهاران خزان است و با تو خزان بهار.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 7:15  توسط رضا | 
اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون
تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم
دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور
من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي
كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته
آدمهاي روستايي ، با پاهاي پينه بسته
پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي
براي من زندگي اينه ، پر وسوسه پر غم
يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم
اي پرنده مهاجر ، اي همه شوق پريدن
خستگي كوله بار ، روي رخوت تن من
مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم
ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم
مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 7:14  توسط رضا | 

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران


رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران


ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي


تو بمان و دگران واي بحال دگران


مي روم تا كه به صاحبنظري باز رسم


محرم ما نبود ديدة كوته نظران


دلِ چون آينة اهل صفا مي شكنند


كه ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران


سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن


كاين بود عاقبت كار جهان گذران


شهريارا غم آوراگي و در بدري


شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 7:17  توسط رضا | 

اکنون که با غرور

شرمساري شکست را فرياد مي کنم

صداي شکستن من است

که روايتي است از لذت و شرم و ياد اور

طعم درد

در دورترين نقطه روز  که به سنگ و صبر مي پيوندم

دستهاي خاک الوده ام در جستجوي اسايش است

و ايه هاي کتاب پوچي را

(که قلعه  جاودانه ترين سرودهاست ) مي خوانم

شايد در کسوت صادقانه  ترين  دروغ ها

جاودانگي  صداقت کاذب را بيابم

در نهايت شرم

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:23  توسط رضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با تو هستم ای قلم!
تو ای همراه و ای همزاد من !
سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت
سر نوشت شعر هایم را نوشتی دست خوش ....
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
صادق هدایت
احمد شاملو
آوای آزاد
بی تو هرگز
شبی را به یادم سر کن
شورای جوانان سوسیالست ایران
زیباترین گناه
یک فنجان آرامش داغ برای دلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM